شهداء
نوشته شده توسط محدثه شكوهي در 8 تیر 1404 in آموزش صحیح نماز
ای ساربان ! آهسته رو، کآرام جانم می رود
وآن دل که با خود داشتم، با دل سِتانم می رود
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او، در استخوانم می رود
گفتم : به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریشِ درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساروان ! تندی مکن با کاروان
کز عشقِ آن سرو روان، گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان، من زَهرِ تنهایی چشان
فرم در حال بارگذاری ...
